حكيم زجاجى

528

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

پديد آمد از راه بغداد شاد * همىراند اشتر به كردار باد 50 چو نزديك آن نامداران رسيد * به زير آمد ، اشتر فرو خوابنيد ز بار اندرون يك سبد برگرفت * روان كرد آن را و بر سر گرفت قدم بر سر هفت گردون نهاد * سبك برد و نزديك هارون نهاد چو بگشاد انجير تر بد تمام * ز انجير تر گشت خرم امام درم داد آن مرد را يك هزار * ز شادى انجير تر شهريار 55 نهادند انجير در آب سرد * سرافراز مأمون فراوان بخورد هم اندر زمانش تب آمد پديد * بشد روز شادى ، شب آمد پديد به ماه رجب گشت بيمار شاه * شد از تاب تب سست كشورپناه دو هفته سرافراز نالنده بود * تب‌وتاب از او ، توان مىربود چو شد هفدهم روز از آن ماه راست * جهاندار نوبخت را پيش خواست 60 به طالع نظر كرد دلتنگ شد * لب لعل شه كهربارنگ شد « 1 » ببريد اميد از جان خويش * ندانست سامان و درمان خويش بفرمود تا شد برادر برش * ببوسيد از مهربانى سرش به دو گفت من مىروم زاين جهان * سه چيز است با تو بگويم نهان يكى غز و روم است برپاى باش * در آن بوم‌وبر لشكرآراى باش 65 كه اسلام را رونق اندر غزاست * از آن‌جا شود كار اسلام راست دوم بابك شوم را بست كن * ز خون عدو خاك را مست كن تو كار فرومايه آسان مگير * بلاى جهانى است آن كندوير ببر مادهء شر آن بدنشان * به شمشير از آن بدگهر خون فشان نهنگ بلا ، اژدهاى عناست * كه آن بدنشان دشمن ديرپاست 70 ز مزدك بتر بابك آمد پديد * پىاش را ز گيتى ببايد بريد بگو تا بگويند خلق جهان * به هر جايگه آشكار و نهان كه مخلوق باشد كلام خداى * بگويند يكسر ز آيين و راى مرا اين سعادت ميسر نگشت * فلك نامهء عمر ما درنوشت

--> ( 1 ) دارش